عـاشقـانـه کـنـار هــم ؛
می خواهی به سفر بروی ، باشه اما شرطی دارم برای تو ؛
می دانم که به یاد منی ، به یاد نفس نفس زدن منی ،
می دانم آرزوها در دل داری ، می دانم خیال برگشتن داری ...
اما لحظه ای هم که شده ، به حرف من گوش فرا بده ؛
و لحظه ای عشقت را از دلم کوچ مده ...
سفر می روی و من می دانم که چه عاشقانه در این سفر مرا از دورها صدایم می کنی !
عزیزم؛ سفرت به خیر باشد ، شادی و غرورِ عاشقیمان را دو چندان کند،
دستان کوچکت را از دورها به من بده ، گرچه دور است فاصله بین من و تو ؛
گرچه فاصله بین من و تو دور است ؛ اما این دوری ار عشق ما اصلاً نمی کاهد ...
برایم هدیه بیاور ؛ هدیه عشق و زندگی بیاور ،
سرور عشق بیاور ، چرا که دل عاشق ما را عاشقتر از گذشته می کند !
از دورها چه زیبا نگاهم می کنی ؛ دور است از من در این لحظه، حس تنهایی ...
بیا و عشقمان را تداوم ببخشیم ، از خدا پاکی دل آروز کنیم ،
سفرت به سلامت ، گرچه به یاد هم هستیم و خواهیم بود تا به ابد ،
عاشقانه کنار هم هستیم ، همچنان مال هم و به عشق هم ، به زندگی امیدوار هستیم ...
©
نویسنده ❣ شهرام دانش
Writen By Shahram Danesh