▂ ▃ ▅ ▆ بــازیــچــه عــشــق
▆ ▅ ▃ ▂
می خواستم دلم را بگیری تسکینش دهی ،
نه اینکه بی رحمانه به آن چنگ بزنی ؛
نمی خواستم که مدتی بیایی و هوای عاشقی در سر بپرورانی ؛
مدتی بیایی و دلم را اسیر خود کنی و یک دفعه زیر همه چیز بزنی !
قلبم ناله می کند خیلی شکایت ها می کند ،
رحمی نکردی حتی به احساسات من ، هر چه آمد گفتی علیه من !
آن قدر که می شناختمت بی انصاف هم نبودی ،
ولی همه این کارها را تو به روزم آوردی ؛
می شکنی قلبم ؛ انگار که بازیچه دست تو شده وجودم ،
نمی شود قلبم را این قدر آزار دهم ،
به خدا نمی توانم ؛ کم مانده که پرَ پَر شوم ...
گفته بودم که بودن در کنارت یک دنیا شادی ارمغان می آورد برایم ،
گفته بودم یا نگفته بودم ؟!!
شنیدی و باز زدی زیر همه چیز ؛
شنیدی که زندگیم هیچ ارزشی ندارد اگر نباشی تو پیشم ،
تو بگو ؛ گفته بودم یا نگفته بودم ؟!!
گفته بودم با دنیایی که با تو ساخته ام زندگی می کنم ...
ترانه هایم همه از شعرِ با تو بودن حکایت می کند ،
چگونه دیگر می توانم حتی قلم به دست بگیرم ؟
بنویسم از زندگی ، از عشق و از دنیای عاشقی ...
فقط می شود نشست هر چه دفتر دلتنگی است پُرش کرد
پُرش کرد از همه بی وفایی هایی که در حق من کردی ؛
از همه حرفهایی که نباید می گفتی ولی نمی دانم چرا گفتی ..
شنیدی حتی راز دلم ؛ ولی هیچ اعتنایی به آن نداشتی ،
خیلی در این مدت تو مرا آزردی ؛
حالا می نویسم از بی وفایی های تو ،
از روزگار بعد از فراق تو ...
می نویسم عاشقِ قلبی شدم که نمی خواست مرا ؛
فقط بازیچه دستش شدم مدتی را ...
**************************
دانـلود دکلمه بـازیـچه عـشـق با صـدای شهرام دانش (کـلیـک کـنید)
©
نـویسنده ❣ شـهرام دانش
Written By Shahram Danesh
وبــلاگ ❣ فراتر از عـشق