عشق ؛ فراتر از عشق

عشق فراتر از عشق متنهای عاشقانه تصاویر عاشقانه داستان عاشقانه دلتنگی ها عشق بی همتا

عشق ؛ فراتر از عشق

عشق فراتر از عشق متنهای عاشقانه تصاویر عاشقانه داستان عاشقانه دلتنگی ها عشق بی همتا

دلتنگ رفتنم...

 

  دلتنگ رفتنـم  

و باز در یک غروب غم انگیز نشسته ام و

چشمهایم آسمان را به امانت برای خودش نگه داشته است،

و همچنان نظاره گر آسمانهای آبی و بی کران شده است !

این دل بی تب و تابم هوای سفر را کرده است...

و باز باد همیشه سرگردان، حضورش را  در دل پائیزیم نمایان ساخته است!

برگهای زرد و رنگ پریده دلم را همچنان بادی که از شرق این دیار می وزد،

از جایشان بلند می کند و به آسمانها می برد...!

هر برگی از درخت زرد وجودم یک نشانه است از بغض های مانده در گلویم!

دلم خیلی آشفته حال شده است ، از همه کس و هر چیز رو بر گردانده است...

دیگر این دل آن دلی نیست که در پی یاری برای همدردیش داشته باشد!

این دل همیشه بی قرارم و چشم به انتظارم، ریسمان گره خرده به

 عشق همیشه پاکش پاره پاره شده است ...

دیگر این دل آن دلی نیست که احساسی برای نوشتن کلام مقدس عشق داشته باشد

این دل از این همه کابوس و رویا خود را در سرزمین رویاها دیده است و بدون درک ،

بدون آوازی و بدور از مرهم دلی شده است !

دیگر این چشمها همان چشمهای آبی و روشن عاشقی نیستند که معشوقی برایش

هدیه داده بود .. دیگر این چشمها قادر به دیدن کابوس های همیشگی زندگی را ندارد...

دیگر این چشمها همان چشمهایی نیست که روزگارانی ابری و بارانی می شد !

عشق شیشه ای و بلوری مانند این تن خسته با سنگ بغض و کینه شکسته است.

فصل پاییزی که ابدی شدنش هر لحظه در خاطرم زنده بود و آن روز که

به یادمانده ترین روزهای زندگیم بود ، دیگر برایم زنده نیستند!!!

 یاد و خاطره آن روزها در ذهنم همانند خاطره ای تلخ و ابدی نقش بسته است...

فصل بغض گیر و خسته کننده ای در انتظار این تن خسته ام می باشد،

آسمان دلم تیره و تار می باشد....

دیگر ستاره ای در دل آسمانهای مهتابی برایم چشمک نمی زند!

دلتنگ رفتن به دیار ناشناخته ای هستم که فقط و فقط در آنجا واژه محبت باشد؛

محبتی که در این سرزمین ها بیداد می کند ... مرا از زندگی دور و دلسرد می کند!

دلتنگ رفتن به همان سرزمینی هستم که جاده ای بی انتها دارد ...

جاده ای دارد که تنها آنهایی که مثل جاده، دلشان بی انتهاست و پایانی ندارد،

می توانند قدم در آنحا بگذارند و راهیِ  همان جاده های بی انتها شوند ...

آری من همانم که می توانم و شایسته من هست که کوله بار زیستن را ببندم

و راهی همان جایی باشم که بر زبانم جاری است . آری همان زمزمه ی :


دلتـنگ رفـتـنم ...


ساده دل مباش !

 

 

سـاده دل مباش

 

 

اگر روزگار بی وفا شده است ، اگر آسمان ابری و دلتنگ شده است

 

اگر آواز مرغ عشق در قفس های زندگی به گوش نمی رسد !

 

اگر قاصدکی برایت خبر از شادی و خوشحالی نمی دهد و بر لبهایت شادی نمی نشیند

 

اگر همیشه غم و غصه به سراغت می آید ، ساده مباش و مگو که کسی مرا دوست نمی دارد

 

به حرفهای آنان که عشق برایشان کابوس است و دم از بی وفایی عاشقان می زنند

 

به زمزمه های آنان که تفسیری تیره و زخمی و شوم از عشق دارند ، ساده دل مباش!

 

ای عشق من ساده دل مباش و زود باور مباش ! به حرفهای آنان بی توجه باش

 

به آنهایی که درکی از زندگی ندارند ، به آنهایی که خونی از عشق در رگهایشان جاری نیست

 

و به مردمانی که در حسرت عشق مانده اند و در حسرت غمخواری به سر می برند ،

 

بفهمان و یاد آور آنان باش که یاری داری که صدای تپش قلبش سکوت را از زندگیت ،

 

غم و پریشانی را از دلت ، و حس بی کسی را از یادت پاک کرده است

 

بر مشق عشقشان قلم خرسندی و رضایت از زندگی زده است !

 

ای که سبزه ای هستی در بیابان دلم ، برای آنان که هر لحظه از زندگیشان را در

 

آه و ناله و بیزاری به سر برده اند و در عذاب بزرگ شده اند ، زمزمه کن دکلمه زندگی را

 

برایشان دکلمه زندگی را که زیبا و دلنشن است زمزمه کن !

 

و از خاطره های زیبایمان ، از عشق همیشه پاکمان و از صدای آواز و جیک جیک

 

قناری های در باغ پر طراوت بهشتمان بگو!

 

بگو از زیبایی زندگی ، بگو که زندگی زیباست ،

 

در کنار آنان فریاد بزن که غم و غصه نیز رسم این زندگانی است

 

اگر غم و غصه ای در کنار شادی و لبخندی نباشد ،

 

اگر در کنار خورشید تابانی ، باران آسمانی نباشد

 

اگر در کنار گل سرخی ، در کنار سبزه روییده ای از دل زمین ،

 

گل بی عطری ، گل زردی با برگهای پر پر شده نباشد ! ،  

 

این عشق پایدار نمی ماند ، در ختی  از باغ زندگی به بار نمی نشیند

 

شیرینی این عشق هیچگاه بر لبها چشیده نمی شود

 

و ای پاره ای از وجود من ، تن خسته من ،

 

ای ساده دل من ، ای یار همیشه وفادار من ، باور داشته باش که زندگی بدون تو

 

همچو آسمانی هست بدون ابر ، بهاریست بدون طراوت و شادی و بدور از آواز پرندگان !

 

این را باور داشته باش ساده بودن در مقابل حرفهای حسرت گشان عشقمان یعنی

 

به دور افتادن دو کبوتر عاشق و وداع دو یار همچو تو و من

 

پس ای بهار من در زمستان ها ، ماه نقره ای رنگ من در شبها ، زیباترین چهره ها

 

ساده دل مباش مثل همان گلی که ساده دل است و به هر کسی دل می اندازد تا

 

عطر و بویش را و سرخی گونه هایش را نشان دهد و در آخر نیز در دستها اسیر شود

 

و سرانجامش نیز پر پر شود ...!

 

  

 

 

 

 

 

اسیری در قفس

 

 اسیری در قفس سرخ

 فریادی از ته دل ، یک آهی برای دل ، قفسی برای دل و یک دریایی پر از غم تنهایی ها برای دل

قفسی از جنس تنهایی ها و دردهای همیگشی زندگی ، برای عاشقی در قفس زندگی !

برای یک دل که پر از درد و دل است قفسی باید بود که پر از سکوت است

تا خالی شود از غم هجران ، غم بی پایان و بغض های مانده در گلویش ..

سکوتی که همراه با فریاد در یک قفس بسته است ، برای خالی شدنش از دردها !

فریادی که از ته دل است و با صدایی پر از بغض و کینه است ،

قفس تنهایی برای یک مجروح ، برای یک نفر که شکست خورده است از زندگی

برای کسی که همیشه تنهایی را مجسم می کند در زندگی ،

پناهگاهی است برای خالی شدنش از بغض های همیگشی ،

نمی داند فریادش را آفریننده این غم ها می شنود ، زمزمه ای را در خود به تصویر می کشد !!

ای عشق همیشه جاودان ، ای خورشید آسمانهای سرگردان !

ای مهتاب شبهای فروزان ، ای آهنگ زیبای زندگی ، و باز ای عشق همیشه جاودان

من شکایت از این دیار و این چشم های همیشه بی قرارم را دارم !

من زندگی را از نگاه تو می خوانم ، من برای دلبستگی به تو ، امید دارم

امید دارم که عشق پاک من است که قفس های تنهایی را خواهد شکست ...

زندگیم را از تنهایی به شادی و در کنار هم بودن تبدیل کند

دلم می خواهد بعد از این همه اشک دوری و غم انتظار خوشبخترین مرد روی زمین باشم

می خواهم بعد از این همه غم دوری ، سلطان بی چون و چرای سرزمین عشاق باشم!

.... و باز چه کنم که اینها همه قصه و رویا هستند ، در نظر حسرت کشان عشق ما

یک خواب و رویا هستند ...

آری و باز من فریاد می زنم در این قفس زندگی و با فریادی بلند تر می گویم که

اسیرم در این قفس سرخ زندگی

باور دارم که روزی قفل زنجیر قصر زندگیم خواهد شکست ... از دادگاه عشق بیرون خواهم آمد

و با خوشی و خوشبختی هر چه بیشتر راه عاشقی را خواهم رفت تا سختی های این راه پر فراز

و نشیب زندگی را بپیمایم ... و همراه عشق پاک خودم باشم و زندگی را سپری کنم ...