تعداد بازدیدکنندگان :
آهنگ وبلاگ
حاضران در فراتر از عشق :
نفر
ولادت منجی عالم بشریت ، چشم به انتظار عاشقان ولایت و امامت ، گلی از جنس مرهمت *** دیگر به خاطر من سر به جاده ها نمی زنی ، از همه چیز و همه کس دل نمی بری ! دیگر احساس تنهایی مرا نوازش نمی کنی ، برایم اشک خوشحالی نمی ریزی ! گونه هایت را به خاطر نبود من در کنارت ، خیس خیس نمی کنی عزیزم آسمان دلت را ابری و چشمهایت را بارانی نمی کنی و اشک دیداری دوباره نمی ریزی انگار که بی وفا شده ای ، وجودی از سنگ و آتش شده ای ، مرا نوازش نمی کنی مرا در غم های خودت ، شریک و هم دردی برای خودت بدان ! و در شادی هایت نیر سروری برای شوق و بال و پر زدنهایت بدان ، مرا از ته دل درک کن ای بود و نبود من ! اما افسوس که با خودم ، در وجود سرد خودم تنهای تنها مانده ام آری انگار که تو مرهم راز اشک های همیشه جاری ام از گونه هایم ، بی وفا شده ای افسوس که دیگر به خاطر من با بالهای عاشق شکسته و پر پر شده خود پر نمی کشی جاده ها را پر از شور عشق نمی کنی ! دیگر بی وفا شده ای ،وجودت نیز بی حس ، بدون احساس ، و بی درک شده است دیگر پرندگان را به سوی خودت صدا نمی زنی ، بر مرغ عشق غزل عشق و ترانه زندگی را نمی خوانی ! احساست را برایم نقل نمی کنی ، مرا همدم تنهایی نمی دانی ... چرا باز دگر دلسردی و نا امیدی بر بام پر فراز امیدهایت نشسته است ؟! چرا مثل گذشته مرا نوازش نمی کنی ... برایم داستان لیلی و مجنون را تعریف نمی کنی؟! عزیزم به آن سوی افق ها نظاره کن ... به آن سوی آروزهایمایمان فکر کن به روزهای در کنار هم بودنمان فکر کن ، روزهای غم و غصه را ترک کن ،مرا دوباره نوازش کن مهربانم مگذاز که در پشت ابرهای سرگردان آسمان تیره و تار بمانم مگذار که به دشتهای بی انتها رها شوم ... تو با قلب پر احساست باش ، من اینجا نظاره گر احساس زیبایت هستم ، تو مرا صدا بزن ، تو مرا ندایی بکن ، من هستم عزیزم .. منتظرت نشسته ام نازنینم تو بیا و مرا یکباره دیگر نوازش کن ، مگذار که تو را بی وفا صدا بزنم احساسم را برای دیگر جلوه گر کنم ! مگذار که سکوت از بام خانه زندگیم بال و پری بزند و تو را بی وفا صدا بزنم شاید تو بی وفا نشده ای ، شاید تو از من دلسرد شده ای !!! از عشق من خسته شده ای ، از من دگر نا امید شده ای ... شاید ! انگار که قلب سرخ هر دو شبنم در مرداب زندگی ، پاره پاره شده است قلب آنها شکسته است ، دیگر توان ماندن را از دست داده است انگار که روزگار دلسرد ، نا امید شده است ، آرزوها دیگر محال و نشدنی گردید است انگار که همه آشفته حال و ماتم به همه کس و همه چیز شده اند ... شاید ابرها در آسمانها باز سرگزدان و هیران شده اند ... ای تنها امید و یکتا عشق من بیاو بی وفا مشو ! بیا و دوباره عاشقم باش تا عاشق قلب سرخت باشم ... مرهم و راز دار زندگی پر رمز و رازت باشم . بیا و این احساست را که خدشه دار شده است را به نسیم ها بسپار تا رهسپار نیستی ها شوند ، رهسپار به آن سوی نیستی ها شوند ! بیا و بی وفایی را ترک بکن ، زندگی را از نو شروع بکن ، بیا ای سرور قصر زندگیم ، بیا
آبان 1386
ش
ی
د
س
چ
پ
ج
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
آرشیو
عاشقانه های فراتر از عشق
![]()
لغو
عضویت






جمعه 17 شهریور ماه سال 1385
بی وفا شده ای !





بی وفا شده ای




4:15 PM
| شهرام دانش
|
نظرات

![]()
دکلمه هایی با صدای شهرام
لینک دوستان
متنهای عاشقانه شهرام