عشق. فراتر از عشق

( ای پادشه خوبان، داد از غم تنهایی ، دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی ** یا مهدی ( عج**
آبان 1386
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30    
آرشیو
عاشقانه های فراتر از عشق

تعداد بازدیدکنندگان :

تعداد بازدیدکنندگان کل

آهنگ وبلاگ

حاضران در فراتر از عشق : نفر

 



لغو عضویت

Powered By Faratareshgh



خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 17 شهریور ماه سال 1385
بی وفا شده ای !

 

   

 ولادت منجی عالم بشریت ، چشم به انتظار عاشقان ولایت و امامت ، گلی از جنس مرهمت

مهدی ( عج ) را بر تمامی مسلمین جهان ، به خصوص ایرانیان عزیز تبریک عرض می کنم

***

 

 بی وفا شده ای 

دیگر به خاطر من سر به جاده ها نمی زنی ، از همه چیز و همه کس دل نمی بری !

دیگر احساس تنهایی مرا نوازش نمی کنی ، برایم اشک خوشحالی نمی ریزی !

گونه هایت را به خاطر نبود من در کنارت ، خیس خیس نمی کنی عزیزم

آسمان دلت را ابری و چشمهایت را بارانی نمی کنی و اشک دیداری دوباره نمی ریزی

انگار که بی وفا شده ای ، وجودی از سنگ و آتش شده ای ، مرا نوازش نمی کنی

مرا در غم های خودت ، شریک و هم دردی برای خودت بدان ! و در شادی هایت نیر

سروری برای شوق و بال و پر زدنهایت بدان ، مرا از ته دل درک کن ای بود و نبود من !

اما افسوس که با خودم ، در وجود سرد خودم تنهای تنها مانده ام

آری انگار که تو مرهم راز اشک های همیشه جاری ام از گونه هایم ، بی وفا شده ای

افسوس که دیگر به خاطر من با بالهای عاشق شکسته و پر پر شده خود پر نمی کشی

جاده ها را پر از شور عشق نمی کنی !

دیگر بی وفا شده ای ،وجودت نیز بی حس ، بدون احساس ، و بی درک شده است

دیگر پرندگان را به سوی خودت صدا نمی زنی ، بر مرغ عشق غزل عشق و ترانه

زندگی را نمی خوانی !

احساست را برایم نقل نمی کنی ، مرا همدم تنهایی نمی دانی ...

چرا باز دگر دلسردی و نا امیدی بر بام پر فراز امیدهایت نشسته است ؟!

چرا مثل گذشته مرا نوازش نمی کنی ... برایم داستان لیلی و مجنون را تعریف نمی کنی؟!

عزیزم به آن سوی افق ها نظاره کن ... به آن سوی آروزهایمایمان فکر کن

به روزهای در کنار هم بودنمان فکر کن ، روزهای غم و غصه را ترک کن ،مرا دوباره نوازش کن

مهربانم مگذاز که در پشت ابرهای سرگردان آسمان تیره و تار بمانم

مگذار که به دشتهای بی انتها رها شوم ...

تو با قلب پر احساست باش ، من اینجا نظاره گر احساس زیبایت هستم ،

تو مرا صدا بزن ، تو مرا ندایی بکن ، من هستم عزیزم .. منتظرت نشسته ام نازنینم

تو بیا و مرا یکباره دیگر نوازش کن ، مگذار که تو را بی وفا صدا بزنم

احساسم را برای دیگر جلوه گر کنم !

مگذار که سکوت از بام خانه زندگیم بال و پری بزند و تو را بی وفا صدا بزنم

شاید تو بی وفا نشده ای ، شاید تو از من دلسرد شده ای !!!

از عشق من خسته شده ای ، از من دگر نا امید شده ای ... شاید !

انگار که قلب سرخ هر دو شبنم در مرداب زندگی ، پاره پاره شده است

قلب آنها شکسته است ، دیگر توان ماندن را از دست داده است

انگار که روزگار دلسرد ، نا امید شده است ، آرزوها دیگر محال و نشدنی گردید است

انگار که همه آشفته حال و ماتم به همه کس و همه چیز شده اند ...

شاید ابرها در آسمانها باز سرگزدان و هیران شده اند ...

ای تنها امید و یکتا عشق من بیاو بی وفا مشو !

بیا و دوباره عاشقم باش  تا عاشق قلب سرخت باشم ... مرهم و راز دار زندگی

پر رمز و رازت باشم . بیا و این احساست را که خدشه دار شده است را به نسیم ها

بسپار تا رهسپار نیستی ها شوند ، رهسپار به آن سوی نیستی ها شوند !

بیا و بی وفایی را ترک بکن ، زندگی را از نو شروع بکن ، بیا ای سرور قصر زندگیم ، بیا

 

 




متنهای عاشقانه شهرام