عشق. فراتر از عشق

( ای پادشه خوبان، داد از غم تنهایی ، دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی ** یا مهدی ( عج**
آبان 1386
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30    
آرشیو
عاشقانه های فراتر از عشق

تعداد بازدیدکنندگان :

تعداد بازدیدکنندگان کل

آهنگ وبلاگ

حاضران در فراتر از عشق : نفر

 



لغو عضویت

Powered By Faratareshgh



آموزش جامع 30 زبان خارجی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 27 دی ماه سال 1385
تنها گلی که چیدم!

 

 

  تنها گلی که چیدم!  

 

از میان هزاران باغ و بوستانی که بوی عطر و شادی را می دادند ،

از همان باغ که عطر شادی و زندگی را می داد و انگار همان بهشت بود...!

در بین انبوه گلهای شاد و رنان ، گلهایی که قد برافراشته و تازه شکوفه زده بودند

آری من همان کسی بودم که تنها حق داشتم یک شاخه گل را از میان آن همه

گلهای یاس و خندان بچینم و برایش هوا باشم تا بتواند نفسی راحت بکشد..

برایش خورشید باشم تا از گرمای آن بهره ببرد و شکوفا و شکوفاتر شود..

برایش همان چشمه و آب زلال باشم تا پژمرده و پر پر نشود...

آری من همان گل یاس را از آن بوستان که با بهشت فاصله ای اندک داشت ، چیدم

با تمام وجود و با احساسی غوغایی شاخه گل سپید را در دستان خود فشردم و

در رویاهای خودم غرق شدم ...

در فکر این بودم که شاید از دستی که آن را از شاخه اش جدا کرده دلگیر است ؛

شاید دلش برای خاکی که در در دل آن کاشته شده بود و مدتهای

زیادی را که به حال و هوای آن عادت کرده بود تنگ است...

همچنان که اشک از چشمهانم مانند باران از دل آسمان می بارید ؛

خیره به گل یاسی بودم که با لرزه در دستانم نگه داشته و برایش تنها اشک می ریختم !

برای رها شدن از دلتنگی و حرف ناگفته خود بار دیگر به همان باغ آرزوها ، باغ رویاها

و همان مکانی که خانه شاخه گلی بود که در دستانم فشرده بودم ، رفتم

و با تمام وجودم فریاد زدم و عهد بستم که :

اولین و آخرین شاخه گل یاسی بود که از میان تمامی باغهای پر از یاس و شبنم چیدم

 

آری اولین و آخرین شاخه گل

 




متنهای عاشقانه شهرام